پوستر جدید از شهید مدافع حرم سید سجاد خلیلی متکازینی
تقدیم به روح بلند علما و شهدای روستای متکازین

تقدیم به روح بلند علما و شهدای روستای متکازین

36 سال پيش در چنين روزي مرحوم فلاحتي رخ در نقاب خاك كشيد.
با توجه به پیشینه مردم متکازین و شهرت آنان به علم آموزی و دانش دوستی از دوران قدیم، مرحوم شیخ فضل الله فلاحتی، مدت سه سال در روستای پچت ساکن شد و به آموزش قرآن به نوجوانان و جوانان آن روستا پرداخت.
مرحوم فلاحتی، با توجه به صدای خوشی که داشت، به مداحی و روضه خوانی در رثای اهل بیت (ع) و همچنین برگزاری تعزیه می پرداخت.
مرحوم فلاحتي در سال 1356 در شهرستان بهشهر به رحمت خدا پيوستند و در آرامگاه بهشت فاطمه؛ در ردیف اول قطعه یک و بالای سر شهید انقلاب سلمانیان مدفون گشت.
در حال حاضر نیز، فرزندان محترم وی به مداحی و ذکر مصائب اهل بیت و قرائت قرآن می پردازند.
صداي مرحوم فلاحتي در قالب يه نوار كاست موجود است كه متاسفانه با پيگيريهاي بسيار، موفق به گرفتن اين نوار نشدم.


فاتحه اي نثار كنيم به روح همه اموات بويژه مرحوم فلاحتي
لطفاً بنده را در کامل کردن این لیست یاری بفرمایید. در ضمن اگر تصاویری از حضور عزیزان متکازینی در دفاع مقدس برای بنده ارسال بفرمایید، بنده را در غنی کردن این مطلب یاری خواهید نمود.
این روستا همچنان که در پرورش عالمان دینی و افراد ملبس به لباس مقدس روحانیت در منطقه زبانزد بود، در مقام جهاد و شهادت نیز گوی سبقت را از بقیه روستاهای اطراف ربود. چه زیباست این حدیث نورانی از پیامبر مهربانیها حضرت محمد (ص) که:
مدادالعلماء افضل من دماء الشهداء
زیرا این قلم علماست که پرورش دهنده انسانهایی آسمانی و از جنس جهاد و مقاومت و شهادت است.
از این روستای عالم پرور و شهید پرور افراد زیادی در هشت سال دفاع جانانه و مقدس شرکت کردند که در بین آنها از هر مشاغلی میتوان افرادی را یافت. از افرادی در کسوت مقدس روحانیت گرفته تا کشاورز و ...
13 شهید متکازینی همچون ستارگان پرفروغی در منطقه میدرخشند و دو آزاده متکازینی نیز فضای جامعه ما را به عطر همرزمان شهیدش عطرآگین میکنند. همچنین چهار شهید والامقام نیز منتسب به خانوادههای متکازینی، زینت بخش محفل جهاد و مقاومت و شهادت این روستا هستند.
در بین رزمندگان متکازینی در دفاع مقدس، افرادی نیز مفتخر به مقام مقدس جانبازی در راه دین و وطن عزیزمان شده اند که متاسفانه آمار دقیقی از این عزیزان در دست نیست. عنایت شما در این زمینه میتواند سبب جمعآوری اطلاعات دقیقی از آمار ایثارگران متکازینی در طول دفاع مقدس گردد.
بنده اطلاعات ناقصی را که در این زمینه داشتم در اختیار دوستان قرار میدهم. مسلماً با عنایت شما عزیزان این اطلاعات کامل خواهد شد.
اسامی شهدای والا مقام متکازین: (به ترتیب تاریخ شهادت)
1- بسیجی شهید سید عابدین حسینی (نوه آیت الله نصیری)
تاریخ و محل تولد: 1338 متکازین/// تاریخ و محل شهادت: ۱۸/۸/۶۱ عین خوش/// محل دفن: گلزار شهدای بهشهر
2- جهادگر شهید علیجان شفایی (نوه آیت الله نصیری)
تاریخ و محل تولد: 1345 متکازین/// تاریخ و محل شهادت: ۲۱/۸/۶۱ گیلانغرب/// محل دفن: گلزار شهدای بهشهر
۳- بسیجی شهید سید فضل الله امینی
تاریخ و محل تولد: ///تاریخ و محل شهادت: ۲۵/۸/۶۱سومار/// تاریخ دفن: تیرماه ۱۳۸۰/// محل دفن: گلزار شهدای قم
۴- بسیجی شهید سید علی جلیلی
تاریخ و محل تولد: 1336/2/9 ، متكازين/// تاریخ و محل شهادت: ۱۵/۱/۶۲ سومار
۵- بسیجی شهید سید جابر بابازاده
تاریخ و محل تولد: 1338 /// تاریخ و محل شهادت: ۹/۱۲/۶۲ جزیره مجنون
۶- سردار پاسدار شهید سید حمید (ابراهیم) حسینی
تاریخ و محل تولد: 1341 ///تاریخ و محل شهادت: ۵/۹/۶۳ ارومیه-سروه////// محل دفن: گلزار شهدای بهشهر
۷- بسیجی شهید محمد حسین فلاحی
تاریخ و محل تولد: 1348///تاریخ و محل شهادت: ۱۳/۴/۶۴ هورالعظیم/// محل دفن: گلزار شهدای بهشهر
۸- بسیجی طلبه شهید محمد حسن نجفی
تاریخ و محل تولد: 1343 ///تاریخ و محل شهادت: ۲۴/۱۱/۶۴ فاو/// /// محل دفن:
۹- پاسدار شهید عیسی نجفی
تاریخ و محل تولد: 1342 ///تاریخ و محل شهادت: ۳۰/۱۲/۶۶ شلمچه/// /// محل دفن: گلزار شهدای بهشهر
۱۰- پاسدار مشمول شهید سید جلال خلیلی
تاریخ و محل تولد: 1348 ///تاریخ و محل شهادت: ۴/۴/۶۷ جزیره مجنون/// تاریخ دفن: ۱۳۷۵/// محل دفن: گلزار شهدای بهشهر
11- پاسدار مشمول شهید محمود شریفی
تاریخ و محل تولد: 1346 ///تاریخ و محل شهادت: ۶/۵/۶۷ شلمچه /// محل دفن: گلزار شهدای بهشهر
۱۲- سرباز شهید داوود فلاح
تاریخ و محل تولد: 1349 ///تاریخ و محل شهادت: ۲/۴/۶۹ دزفول/// محل دفن: گلزار شهدای بهشهر
۱۳- پاسدار شهید سید رضا خالقی
تاریخ و محل تولد: ///تاریخ و محل شهادت:۱۲/۶/۱۳۸۵ (جانباز شیمیایی)/// محل دفن:
شهدای منتسب به خانواده متکازینیها
1 – پاسدار شهید محمدتقی پورباقری
تاریخ و محل تولد: ///تاریخ و محل شهادت: 1365 ////// محل دفن:
2 – شهید سید حسن حسینی
تاریخ و محل تولد: ///تاریخ و محل شهادت: ////// محل دفن:
3 – شهید رحیم کلبادی نژاد
تاریخ و محل تولد: ///تاریخ و محل شهادت: ////// محل دفن:
4 – شهید نورا... نقدعلی
تاریخ و محل تولد: ///تاریخ و محل شهادت: ////// محل دفن:
تذکر: عناوین شهدا از روی سنگ مرقد مطهر آنها اخذ شده است.
آزادگان سرفراز:
۱- کربلایی سید مجید امینی (28 ماه در چنگال رژیم وحشی صدام)
۲- حاج عبدالحسین (عبدالعلی) فلاحتی (۶ ماه در چنگال احزاب ضد انقلاب در کردستان)
جانبازان جان برکف: (بترتیب حروف الفبا)
۱- حجتالاسلام سید سجاد بابازاده
۲- حجت الاسلام حاج مظفر تاجی با 18 ماه حضور در جبهه و 15 درصد جانبازی
۳- سید حامد جباری
۴- سید حسن جباری
۵- مرحوم حجتالاسلام حاج سید علی (گلآقا) جباری
۶- سید رسول حسینی
۷- سید مرتضی حسینی (فرزند سید مجتبی) با مجروحیت شیمیایی
۸- سید مصطفی حسینی (فرزند مرحوم حجت الاسلام سيد زكريا)
۹- شعبان دهقان
10- حاج عبدالحسین (عبدالعلی) فلاحتی (ایشان به آزادگی نیز مفتخر هستند)
11- سيد علي كريمي (فرزند حجت الاسلام حاج سید خضرالله )
رزمندگان، ایثارگران و جهادگران جان بر کف متکازینی در هشت سال دفاع مقدس:
لیست زیر، شامل اسامی افرادی است که از چند روز تا چند سال در این دفاع جانانه از دین و وطن اسلامی ایران شرکت داشتهاند: (بعلت عدم وجود اطلاعات در مورد مدت حضور این عزیزان، ترتیب این لیست هیچ اولویتی ندارد)
1- حضرت آیتالله حاج میر تقی نصیری (ره) (در دو مرحله 28 روزه و 14 روزه)
2- آیتالله حاج سید حسین نصیری (فرزند بزرگوار آیتالله حسینی نصیری (ره)

3- آیتالله حاج سید صابر جباری (19 بار حضور در جبههها)

4- سردار حاج سید یحیی حسینی (که در مناصب مختلفی در طول جنگ انجام وظیفه نمودند.) (نفر سوم از راست)
۵- مرحوم سید غفار جباری (اخوی بزرگ حضرت آیت الله جباری) سالیان دراز در جبهه جنگ بعنوان بسیجی پیرمرد!!حضور داشت

۶- حجتالاسلام حاج شیخ عبدالجواد شفایی (برادر بزرگوار شهید شفایی)
۷- مرحوم حجتالاسلام دکتر حاج سید محمدباقر بابازاده
۸- حجتالاسلام حاج شیخ میرزاحسن فلاحی (پدر بزرگوار شهید محمدحسین فلاحی)
۹- حجتالاسلام حاج سید عارف خلیلی (جهادگر)
۱۰- حجت الاسلام حاج حسین علی شفاهی
۱۱- حجت الاسلام حاج سید خضرالله کریمی
۱۲- حجت الاسلام حاج سيد لطف الله جباري

عكس از مدير وبلاگ « پايگاه اطلاع رساني روحانيون متكازين»
۱۲- حاج محمود محمدی (شيخ محمود)

۱۳- محمدی (فرزند بزرگوار حاج محمود محمدی)
۱۴- آزاده دلاور حاج عبدالحسین فلاحتی
۱۵- حاج ذوالفعلی زارعی
۱۶- مهندس سید عبدالرضا بابازاده (از راست به چپ: دوم: مهندس بابازاده- چهارم: سید حسن نصیری- پنجم: شهید سید عابدین حسینی- ششم: سید رسول حسینی)

۱۷- مرحوم حاج سید عباس حسینی (پدر بزرگوار سردار شهید سید حمید حسینی)
۱۸- حاج میر رجبعلی حسینی (پدر بزرگوار شهید سید عابدین حسینی؛ سمت راست تصویر)

۱۹- حاج سید عبدالحسین حسینی نصیری
۲۰- مرحوم سید آقا جباری بعنوان سنگرساز در جبهه جنگ حضور داشت.
۲۱- دکتر سید علی (خضرالله) بابازاده
۲۲- مرحوم حاج سید جلیل (محمد) حسینی (برادر بزرگوار شهید سید حمید حسینی)

۲۳- حاج سید جلیل (حسین) حسینی (سید بابا) (مسئولیت پایگاه مقاومت مسجد امام صادق (ع) در سالهای جنگ)
۲۴- سید تقی حسینی (سید بابا)
۲۵- سید عیسی حسینی (سید تقی)
۲۶- سید موسی حسینی (سید تقی) (نفر آخر نشسته). در این عکس جانباز شهید غلامی (ایستاده، نفر چهارم) دیده میشود.

۲۷- حاج سید حسن جلالی (نفر آخر در عکس)

۲۸- سید فاضل (جعفر) حسینی (سید باقی)
۲۹- محمد جعفر شفایی (برادر بزرگوار شهید شفایی)
۳۰- محمد علی کریمیالحسینی
۳۱- سید محمدعلی امینی
۳۲- سید ابراهیم (مهدی) امینی
۳۳- سید محمد تقی امینی
۳۴- سید حسین امینی
۳۵- درویش رمضانی
۳۶- حاج سید حسن نصیری
۳۷- سید شهاب الدین بابازاده
۳۸- حاج سید مرتضی حسینی
۳۹- حاج سید حسین باقری
۴۰- سید شعبان خالقی
۴۱- سید حسین جلالی
۴۲- رمضان قدرتی
۴۳- قربانعلی محمدی
۴۴ - فلاح
۴۵- آزاده دلاور سيد مجيد اميني
46- سيد حسن كاظمي
47- سيد حسينعلي كاظمي
48- علی باقری فرزند محمد 11 ماه و پانزده روز
سربازان وظیفه شرکت کننده در دفاع مقدس:
۱- سید حبیب محمدی (ارتش)
۲- سید ابوذر خلیلی (برادر بزرگوار شهید سید جلال خلیلی)
۳- سید قهار خلیلی (برادر بزرگوار شهید سید جلال خلیلی)
۴- سید مرتضی حسینی (فرزند سید مجتبی) با مجروحیت شیمیایی
جا دارد در این متن یادی شود از معلم شهید روستای متکازین
شهید عبدالوهاب محمدیان
که در روزهای آغازین جنگ تحمیلی به دیدار معبود شتافت.
پي نوشت:
1- با تشكر از عزيزاني كه با ارسال اطلاعات و تصاوير خود، اين متن را كامل كرده اند بويژه مدير محترم وبلاگ « پايگاه اطلاع رساني روحانيون متكازين»
در صورت امکان تلفظ لاتین ضرب المثل ها را بنویسید تا برای افراد غیر مازنی بهتر قابل خواندن باشد.
ضرب المثل هايي را كه مي دانيد براي ما بفرستيد.
|
پیر باته مثال |
معنی |
با حروف لاتین |
موضوع |
|
|
1. |
وچه عزیزه تربیت عزیز تر
|
کودک عزیز است اما تربیت عزیزتر |
Vacheh Azize, Tarbiet Azizter |
اهمیت تربیت فرزندان |
|
2. |
وچه ره عزیز دار تمیز دار |
کودک را عزیز و تمیز نگهدار |
Vacheh re Aziz Daar, Tamiz Daar |
اهمیت تربیت فرزندان |
|
3. |
پول دووشه سبیل سر وونه نقره نفار بساتن
|
اگر پول و ثروت باشد، حتی می توان بر روی سبیلی سازه ای از نقره ساخت |
Pool Davosheh, Sebil Sar Vooneh Noghreh Nefar Besaaten |
قدرت پول و سرمایه |
|
4. |
مرده ره رو هادی خاش کفن ده خراب کانده |
به مرده هم رو بدهی کفن خود را خراب می کند |
Merde re Roo Haadi, Xaash Kafen de Kherab Kaandeh |
مراقبت در تعامل با دیگران |
|
5. |
زوما زن مار گوگرد |
داماد برای پیدا کردن گاو مادر زن می رود |
Zomaa Zan maar Go Gerd |
اهمیت ندادن به کار |
|
6. |
کتل بن جو، اسب ره چاق نکانده |
در بالای گردنه اگر به اسب جو بدهی چاق و نیرومند نمی شود. |
Katel Ben Jow, Asb re Chagh Nakaandeh |
کار بی فایده، انجام کار در زمان نامناسب، کار از کار گذشتن |
|
7. |
لوه لاقلی ره گونه ته کینگ سیاهه |
دیگ به تابه می گوید که کفت تو سیاه است. |
Laveh Laagheli re Goneh te King Siaahe |
ندیدن عیب خود |
|
8. |
توردسته خال هاکانه |
دسته تبر جوانه بزند |
tor daste khal hakane |
قولي كه عملي نمي شود. وعده سر خرمن |
|
9. |
اسبا كه بوردنه كالوم، خرا كفننه ميدون |
اسبها كه به طويله رفتند، خرها به ميدان مي آيند. |
Asbaa ke bourdene kaalum, kharaa kafenne meidun |
سكوت بزرگان و بلوا و شلوغ كاري افراد كمارزش و بيارزش |
|
10. |
مریض ره گونه اسپه آش خانّی؟ |
به مریض میگوید آش پرهیزی (سوپ) میخوری؟ |
Mariz re gonne Espeh AAsh Khanni? |
نیکی و پرسش؟ |
|
11. |
ماشه ره دنگنی کله، دزد خوردار وونه |
گیره آتش را درون منقل بیاندازی دزد خبردار میشود |
Maasheh re Dengeni kele, Dezd Khaverdar vooneh |
نگرانی دزد از لو رفتن- بی دست و پا شدن دزد از آشکار شدن حقیقت |
|
12. |
دزد پچه شله |
پاچه دزد سست است. |
Dezde Peche shole |
نگرانی و تشویش دزد از لو رفتن |
|
13. |
باری زبون سوزنه ناری مغز استخون سوزنه |
اگر گویم زبان سوزد، وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد |
Baari Zebun Souzene, Naari Maghze Estekhoun Souzene |
گله از درد روزگار و بار سنگین غم و غصه |
|
14. |
ته که رغون نداشتی چوه بینگوم بکاشتی |
تو که روغن نداشتی، چرا بادمجون کاشتی |
Te ke Reghoun Nedaashti, Cheve Bingoum Bekaashti |
عدم آیندهنگری در کارها |
|
15. |
اسب پیغوم پشتی جو نخانّه |
اسب با پیغام و پسغام جو نمیخورد. |
Asb Peyghom Peshti Jow Nekhaanneh |
با حلوا حلوا دهن شیرین نمیشه |
|
16. |
امه نمک بسسته امام رضا نخواسته |
نمک ما آماده است، امام رضا نطلبید |
Ame Nemek Basuste; Emam Reza Nexaste |
آماده سفر بودن و قسمت نشدن (هرچه خدا خواست همان می شود) |
بهتر است قبل از بیان اتفاقات نوروز در متکازین، نمایی از آن روزهای متکازین را به تصویر بکشیم.
تصور کنید اواخر اسفند، برف و سرما هنوز در متکازین خودنمایی میکرد. باتوجه به محرومیت آن زمان در مناطق هزارجریب و همچنین صعبالعبور بودن راهها، مسلماً مواد غذایی مناسبی در منطقه یافت نمیشد و مردم در فصل زمستان از اندوختههای خود استفاده میکردند. غذای مرسوم آن زمان، جو نون (نان جو) و گورس آش (آش گاورس) بود. از سه ترشی Se Tershi (ترشی سیب) و کاندس ترشی Kaandes Tershi ( ترشی ازگیل وحشی) هم در بین غذاها استفاده میکردند. پخت برنج نیز جزو غذاهای خانوادههای متمول بوده و بندرت در اعیاد نیز برنج پخت میشد.
با توجه به شرایط فوقالذکر، مردم روستا برای رسیدن عید باستانی نوروز روزشماری میکردند تا بتوانند به بهترین وجه از مهمانها پذیرایی کنند.
چند روزی مانده به سال نو، شروع به تمیز کردن منازل (بندوستن Bendosten) میکردند و گرد و غبار و آلودگی را از منازل خود دور میکردند.
مراسم غریب پزوون (غریب پجون)
سه روز مانده به آغاز سال نو شمسی، مردم روستا برای خیرات و شادی روح اموات در خانههای خود برنج و آغوز خارش (فسنجان) پخت میکردند و بین همسایهها توزیع میکردند.
با آغاز سال نو درهر خانهای مجمع درست میکردند و هر خانوادهای بنا به موقعیت اقتصادی که داشت در آن غذاهایی شامل: باکله پته BaKkeleh Pateh (باقلا)، سمنی Semni (سمنو)، آغوز خارش Aghouz Kharesh (فسنجان)، بورانی، آغوز حلوا Aghouz Helvaa (حلوای گردو)، دشو حلوا Desho Helvaa (حلوای دوشاب)، کانجی حلوا Kaanji Helvaa (حلوای کنجدی)، آغوز نون Aghouz Noon (نان گردویی)، زردیجه نون Zardijeh Noon (نان زردچوبهای)، مرغانه رنگی Merghaneh Rangi (تخم مرغ رنگ کرده) و .... قرار میدادند و به بهترین وجه از مهمانهای خود پذیرایی میکردند.
در آخر نیز به کودکان، آغوز (گردو)، مرغانه رنگی Merghaneh Rangi (تخم مرغ رنگ کرده) و سنجد عیدی میدادند تا دل آنها را نیز شاد کنند.
لحظه تحویل سال
در زمان تحویل سال،معمولاً افرادی که سلاح داشتند با شلیک هوایی آغاز سال نو را به اطلاع همه میرساندند.
شگین (شگون)
در متکازین همچون مناطق همجوار رسم بر این بود که شخصی را با تفأل به قران کریم و یا روشهای دیگر بعنوان شگین یا شگون انتخاب میکردند. این شخص، در دست خود یک سینی حمل میکرد که در آن سبزه، قرآن و آینه قرار داشت و لحظاتی قبل از تحویل سال نو به بیرون از خانه میرفت و به محض تحویل سال نو به داخل خانه میآمد. اعتقاد بر این بود که این شخص بهمراه خود خوش یمنی و خوش اقبالی در سال جدید بهمراه میآورد. شگین پس از ورود به خانه با اهل منزل دیدهبوسی (کش و خاش) میکرد و عیدی ویژهای نیز دریافت میکرد. معمولاً شگین برای سالهای متمادی شخص ثابتی بود.
فاتخونی (فاتحه خوانی)
مردم روستای متکازین، طبق یک سنت حسنه در اولین ساعات آغاز سال نو به دید و بازدید کسانی میرفتند که در طول سالی که گذشت عزیزی را از دست داده بودند و به عبارتی برای عرض تسلیت و همدردی به منازل کسانی میرفتند که در طول سال گذشته عزادار شده بودند.
اصطلاحات رایج در عید
عباراتی که در زمان عید باستانی نوروز در متکازین رایج بود شامل:
- اعید بویه موارکا تندرستی (aied Bavieh Mevarekaa Tandersti) عید شده مبارک و تندرستی
- نوو سال و ماه ته ره موارکا (Noou Sale maah te rr Mevareka) سال و ماه نو مبارک
- ایشالله با عاروس اعید بیری (Ishallaa Ba Aroos Aied Bairi) ایشالله با عروست عید بگیری (ازدواج کنی)
- ایشالله امسال پسر مار بوویی (Ishalla Amsal Peser Maar Bavooie) ایشالله امسال پسردار بشی (به نوعروسان)
- ایشالله زوما بوویی (Ishallaa Zuma Bavooie) ایشالله داماد بشی
- ایشالله زوار کربلا و مکه بووین
و ....
با استعانت از خداوند متعال و امداد از ارواح طیبه شهدا، وبلاگ
سردار شهید سید حمید (ابراهیم) حسینی
آغاز بکار نمود. در اینجا لازم است از همکاری آقایان حاج سید حسین باقری، مهندس مظاهر غلامی، سید حمید حسینی و سید ابراهیم باقری (نامداران سردار شهید) که در تهیه و جمعآوری مطالب به بنده لطف داشتهاند، کمال تشکر و امتنان را داشته باشم. در صورت همکاری خانوادههای معظم و معزز شهدا، برای هرکدام از شهیدان والامقام متکازین، وبلاگی اختصاصی راهاندازی خواهد شد و در صورت تمایل مدیریت وبلاگ نیز به آن خانواده محترم سپرده خواهد شد.
آدرس وبلاگ: sardarhamid.blogfa.com
اوایل فروردین امسال و در جریان مجلس ختم عمه مرحومهام، خدمت جناب آقای عزتالله شریفی عرض ادبی داشتم. ایشان پس از احوالپرسی فرمودند:
پسرم برای ادامه تحصیلات عالیه به آمریکارفته و فعلاً در آنجا مشغول تحصیل است (جناب آقای مهندس نورالدین شریفی برای تحصیل در رشته دکترای مهندسی مکانیک در آمریکا ) و طی تماسی که با بنده داشته در مورد وبلاگ هنر عابدین و تصاویر و مطالب آن برای بنده با خوشحالی توضیح میداد.
جناب آقای شریفی با بیان این مطلب به بنده در ادامه فعالیت این وبلاگ دلگرمی خاصی دادند.
مدتی پیش، نظری از شهر کپنهاگ دانمارک نظرم را جلب کرد. جناب آقای سید زمان جلیلی برادر بزرگوار شهید سید علی جلیلی از کپنهاگ دانمارک نظری را برای بنده ارسال کردند و اطلاعاتی را نیز از شهید جلیلی در اختیار بنده قرار دادند. در روزهای اخیر هم ایشان به بنده لطف فرموده و طی پیامی شماره تماس خود را در اختیار بنده قرار دادند که از ایشان کمال تشکر را دارم.
علاوه بر این دو عزیز، چند ماه پیش نظری برای وبلاگ ارسال شد که نام نویسنده آن توجهم را جلب کرد.
میلاد اشرفی
این پیام از آمریکا فرستاده شده بود و از متن پیام مشخص بود که نویسنده آن مسلط به زبان فارسی نبوده و فقط بصورت شکسته و بسته منظور خود را به ما رساند. جناب آقای سید میلاد سید اشرفی در آخرین پیام خود اینگونه گفتند:
من برادرزاده گل آقا اشرفی هستم تختی دایی مادرم هست من سانتافه نیومکزیکو آمریکا هستم تختی نشانه غیرت مردانگی جاودانگی و مرام پهلوانی
هدف بنده از عنوان نام این عزیزان که از خارج از کشور به بنده پیام دادهاند این است که به آنها بگویم:
مطمئناً در هرجای این کره خاکی که زندگی میکنید، همین که دلتان به عشق آب و خاکتان میتپد و در راه خدا و خلق خدا قدم برمیدارید برای ما ارزشمند و قابل تقدیر است. امیدواریم پرچمدار افتخارات ایرانیان در گوشه و کنار جهان باشید.
با عرض پوزش، میخواستم این مطلب رو در سالروز ورود آزادگان سرافراز در وبلاگ درج کنم که بعلت مسافرت وقت نشد.
پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، مبادله اسرا آغاز شد و از روز ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ بتدریج آزادگان سرافراز که تا آن روز اسیر وحشی گیری های رژیم بعث بودند، به وطن بازگشتند و ثمره سالها تحمل رنج و مشقت خود را چشیدند. چه زیباست این آیه نورانی الهی که: «انّ مع العسر یسرا»
در این میان یکی از جوانان روستای متکازین که در چنگال کفتارهای بعثی گرفتار بود نیز به وطن بازگشت:
«سید مجید امینی»
در بین فامیل زمزمه ها شروع شد: سید مجید دره اِنِه (seyed majid dare ene) و همه با خوشحالی این خبر را به گوش هم می رساندند. محله چراغانی شد. کوچه را آب و جارو کردند. گوسفند برای قربانی آماده بود. چشمها گریان و لبها خندان. مردم محله نقاش محله به همراه متکازینیها هر کاری از دستشان بر میآمد دریغ نمی کردند تا مراسم استقبال خوبی از این آزاده سرافراز بعمل آید. بالاخره روز موعود فرا رسید و سید مجید عزیز به آغوش خانواده بازگشت.

سالروز ورود آزادگان سرافراز و رنج کشیده را به همه عزیزان بویزه به سید مجید عزیز و همچنین به آزاده سرافراز حاج عبدالحسین فلاحتی عزیز که در چنگال مزدوران کوموله و دموکرات متحمل رنجهای فراوان گردید، تبریک عرض نموده و برای این دو عزیز سلامتی و موفقیت روزافزون را از خداوند منان مسئلت داریم.
با تشکر از داماد عزیز و بزرگوار، کربلایی سید مهدی امینی که این عکس را در اختیار بنده قرار دادند.
پس از فراخوان بنیاد رشد متکازین مبنی بر جمع آوری اطلاعات نخبگان و جوانان متکازینی که مایل به عضویت در بنیاد رشد هستند، برخی از عزیزان پیشنهاد طراحی فرمی را دادند تا کسانی که مایل هستند این فرمها را پر کرده و به مسئولین بنیاد تحویل دهند.
به همین جهت یک فرم اطلاعات فردی طراحی شده و در این پست قرار داده میشود. عزیزانی که مایلند میتوانند این فرم را پرینت گرفته و با پر کردن فرم، آن را به جناب آقای باقری دبیر بنیاد رشد متکازین تحویل دهند.
اندازه واقعی این فرم با کیفیت بوده و با ذخیره بر روی رایانه خود، میتوانید یک پرینت باکیفیت از آن تهیه نمایید.

مردم متکازین از دیر باز به دینداری و ولایتمداری شهره بودهاند. در آن زمان که در روستاهای اطراف، افراد باسواد کمی یافت میشدند، در متکازین اغلب مردم دارای سواد خواندن و نوشتن بوده و از لحاظ انجام فرائض دینی نیز از دیگران متمایز بودند. در ایام ماه مبارک رمضان، مردم دیندار و ولایتمدار متکازین، از فرصتهای ارزشمند این ماه عزیز استفاده میکردند.
شیپور؛ تنها ابزار اطلاع رسانی روستا
در آن دوران که خبری از رسانه ها و ابزار اطلاع رسانی نبود؛ مردم روستا توسط جارچی با شیپور خبردار شده و برای اقدامات بعدی دور هم جمع می شدند. این شیپور توسط مرحومه سیده راضیه خریداری و در اختیار جارچی محل قرار گرفت.
تصویر شیپور روستا که هنوز هم موجود است.
وظیفه جارچی محل (مش نوروز) در ماه رمضان
مسلماً با شروع ماه مبارک رمضان،برنامهریزی زندگی مردم روستا نیز تغییر میکرد. با توجه به عدم دسترسی به رسانهای خاص برای اعلام اوقات شرعی مردم روستا از سالها قبل چارهای اندیشیدند. جارچی محل که مشنوروز دایی (مشهدی نوروز خلیلی) بود میبایست طبق زمانی که ساعت وی نشان میداد در سه مرحله با شیپور مردم را مطلع کند.
بار اول مش نوروز شیپور مینواخت و به بانوان روستا خبر میداد که از خواب برخیزند و مهیای آماده کردن سحر شوند.
شیپور دوم زمان تناول سحر را اعلام میکرد. یعنی همه مکلفین از خواب بیدار شده و مشغول خوردن سحر میشدند و شیپور سوم هم نشانه نزدیک شدن به وقت اذان و خودداری از خوردن و آشامیدن بود.
وی هر شب از شمال روستا شروع به نواختن شیپور میکرد و به سمت جنوب روستا تا منزل حاجآقای امینی میرفت و از آنجا نیز مردم یوردره را خبردار میکرد. سپس برمیگشت و تا کنار حمام محل (حموم پیش) رفته و شیپور مینواخت تا کسی خواب نمانده و همه بتوانند سحری تناول کنند.
مردم روستا بدینترتیب ساعتهای افطار و سحر را تنظیم کرده و به عبادت خداوند تبارک و تعالی میپرداختند. گفتنی است مش نوروز این مرد زحمتکش روستا، در برف و بوران زمستان و دیگر شرایط نامساعد جوی بدون کم و کاست اینکار را با عشق و علاقه انجام میداد. او در سرمای شدید زمستان بدون چکمه و کفش در آن برف و گل و لای در کوچههای محل حرکت کرده و دیگران را برای سحر بیدار میکرد.
مردم روستا برای افطار هم برنامههای جالبی داشتند. پس از خوردن افطار به مسجد رفته و خواندن ادعیه مخصوص ماه مبارک رمضان میپرداختند. از جمله این دعاها دعای افتتاح و دعای توسل بود. سپس افرادی که مایل به خواندن قرآن بودند و تعدادشان به حدود 30 نفر میرسید، در مسجد مانده و به تلاوت قرآن کریم و مقابله میپرداختند. برخی از این افراد عبارت بودند از: حاج میرحیدر، کل میرنقی، میر قدرت و حاج محمد جعفر و ... .
مقابله تا پاسی از شب بطول میانجامید و حاضران در این برنامه قرآنی تا ساعاتی مانده به اذان صبح به مقابله میپرداختند و سپس برای صرف سحری به منازل خود باز میگشتند. البته در شبهای احیاء این مراسم رنگ و بویی دیگری به خود میگرفت.
برای همه درگذشتگان متکازینی فاتحهای نثار کنیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد
راوی: حاج میر رجبعلی حسینی
در ایام ماه مبارک رمضان در متکازین مرسوم بود به کودکانی که برای اولین بار روزه میگرفتند در پایان ماه مبارک هدیهای از طرف خانواده اهدا میشد. این هدیه متناسب با وسع مالی خانواده بود. این امر سبب میشد تا روزه اولیها به انجام هرچه بهتر فرائض دینی از همان اوان نوجوانی تشویق شوند. بنده نیز پس از اینکه اولین روزه کامل را گرفتم مفتخر به دریافت یک جلد کلامالله مجید شدم. پدر بزرگ عزیزم حضرت آیتالله نصیری نیز برای تشویق هرچه بیشتر بنده، بر ابتدای این مصحف شریف توشیح فرمودند.

در این روزهای عزیز بنده را از دعاهای خیر خود بی نصیب نفرمایید.
التماس دعا
امروز برای شما عزیزان، عکس شهدا رو میذارم که بتونید ازشون استفاده کنید.
این عکس ها همون تابلوهای نقاشی هستند که در مسجد نصب شدند و من پارسال از اونا عکس گرفتم و پس از ویرایش عکسها اونا رو در اختیار شما قرار میدم.
این عکسها با پسوند PNG بوده و بک گراند (پس زمینه) ندارند و به راحتی میتونید از اونا در جاهای مختلف استفاده کنید. در ضمن توضیحات (تاریخ و محل تولد و شهادت) نیز در زیر عکسها قید شده است. حجم این فایل که شامل عکس 13 شهید متکازین است، 3.28 مگابایت است و بهتر است با نرم افزار «دانلود منیجر» دانلود شود. نمونه ای از این عکسها را ببینید:

با صلواتی بر محمد و آل محمد از این عکس ها استفاده کنید:
پانزدهمین یادواره شهدای روستای متکازین
برگزار می گردد. از همه عزیزان و عاشقان ولایت و شهادت دعوت میشود در این مراسم معنوی حضور بهم رسانند.
محل برگزاری: مسجد جامع روستای متکازین
زمان برگزاری: پنج شنبه 22 تیرماه 1391 ساعت 11 تا 14 به صرف ناهار
خطیب: حجت الاسلام والمسلمین ماندگاری
مداح: حجت الاسلام قنبری
مکان: مسجد جامع متکازین
زمان: 22 تیرماه 1391 (روز یادواره شهدای متکازین) ساعت 18
در ضمن، برای آشنایی بیشتر عزیزان با بنیاد رشد متکازین، اساسنامه این بنیاد در زیر می آید:


لازم بذکر است که این خبر توسط جناب آقای باقری در اختیار بنده و سید امین قرار گرفت و منتشر شد.
با تشکر از جناب آقای محمدی، مدیر سایت متکازین؛ جهت تهیه تصویر اساسنامه بنیاد.

اسامی افراد حاضر در عکس:
ایستاده از راست: ۱- مرحوم حاج سیدرضا حسینی، ۲- مرحوم حاج سید محمدجعفر باقری ۳- سید علی باقری ۴- حاج میررجبعلی حسینی
نشسته از راست: ۱- سید مصطفی حسینی ۲- سید خلیل باقری ۳- حاج سید عباس باقری راد ۴- سید رسول حسینی
از طبیعت عکس پیداست که این عکس در متکازین گرفته شده است. بنده احتمال می دهم که مکان این عکس کنار منزل مرحوم حاج سید محمد جعفر باقری و در کنار چشمه مرکزی محل است.
یکی از کاربران محترم با نام «روح امین» در باره تاریخ این عکس نوشتهاند:
ساعت و تاریخ دقیق این عکس تابستان 1354 ساعت5 عصر کنار چشمه مرکزی محل،
عصرانه (چاشت) در منزل حاج سید محمد جعفر باقری رحمت الله علیه میل شد. یادش بخیر
غریب خانه در متکازین (قفخانه Ghafkhaaneh)
مدتی بود که وقتی پای صحبت پدر و مادر عزیزم مینشستم، آنها در بین خاطرات، از اتاقی در کنار مسجد سخن میگفتند که محلی برای اتراق چند روزه مسافرینی بود که غریبه بودند و جایی را در روستا برای اقامت نداشتند. با مطالعه مختصری که در روستاهای نقاط مختلف ایران داشتم، دریافتم که نام این اتاق در واقع « غریب خانه» بوده و بعدها به مرور زمان به قهوه خانه یا قفخانه تغییر نام یافت. از دلایل مهم رسیدن به این موضوع این بود که فضای این اتاق از لحاظ شرعی جزو فضای مسجد نبوده و خارج از مسجد ساخته شده بود و فقط برای اسکان مسافران و غریبه ها تدارک دیده شده بود. همچنین در زمان قدیم مسافران زیادی که به متکازین می آمدند در این غریبخانه چند روزی مستقر می شدند. نقل است یکی از مسافرین که از اهالی دامغان بود بهمراه همسر باردارش در این غریبخانه اتراق کرد. زمان وضع حمل همسرش فرا رسید و در همان غریبخانه وضع حمل نمود و این موضوع باعث اعتراض اهالی روستا شد. آن فرد دامغانی که فشار مردم روستا را دید به مردم گفت: همسرم را برای وضع حمل به حمام روستای بیشه بنه بردم و در آنجا وضع حمل نمود.
نقل دیگری است که یکی از یاغیان بنام «اکبر آبدار» که در درگیری با افراد محسن خان با گلوله ای مضروب شده بود پس از چند روز فوت شد و در همین غریبخانه دفن شد. این مورد آخر را بتفصیل در زمان دیگری شرح خواهم داد.
این اتاق در جنوب شرقی مسجد قدیم واقع شده بود و پس از تخریب ساختمان اولیه مسجد و تاسیس ساختمان قبلی، غریبخانه به بنای مسجد اضافه شد و در حال حاضر نیز گوشه جنوب شرقی مسجد، همان غریب خانه سابق است.
جالب اینجاست که در حدود نیم قرن پیش در روستا مکانی برای اسکان افراد غریبه اختصاص داده شد ولی در حال حاضر اگر گردشگری وارد روستا شود جایی را برای اسکان نخواهد یافت و وادار به ترک روستا می شود و این موضوع جای بسی تأمل است.
با توجه به اینکه نام روستای متکازین در لیست اماکن گردشگری مازندران قرار دارد، چه خوب است مکانی در روستا برای اسکان گردشگران در نظر گرفته شود و این امر، همت شورای محل و همکاری هم محله ای های عزیز را می طلبد.
ترازو، ترازی (Terazy) یا قپان
وسیلهای که در عکس میبینید، همانطور که دوست عزیزمان جناب آقای نجفی در نظرات فرمودند نوعی ترازوی قدیمی (ترازی) است که در تنها مغازه آنروزهای متکازین استفاده میشد. مغازه مرحوم آقا سید علیاکبر در متکازین، پر بود از وسایل مورد نیاز روستا. به جز یک مورد، هرچیزی که مورد نیاز مردم روستا بود در این مغازه یافت میشد. آن مورد هم چیزی نبود جز «کافور» که همسر مکرمه مرحومه آقا سید علی اکبر میگفتند که توبه داریم و نباید کافور نگهداری کنیم. یکبار هم این مغازه مورد دستبرد یاغیان و دزدان قرار گرفت و شاگرد آقا سید علی اکبر که متوجه این موضوع شده بود، با سر و صدا بقیه را مطلع کرد و دزدان که در سرقت وسایل شکست خورده بودند، همه وسایل موجود در مغازه را بهم ریختند. برای مثال نخود و لوبیا و هرچه در مغازه بود را بهم ریختند و ظروف نفت را هم در مغازه خالی کردند و بالاخره پا به فرار گذاشتند.
ترازویی که در عکس میبینید، برای کشیدن اجناس، با اهرم بالایی آن را به جایی نصب میکردند و آن جنس را به اهرم کوتاه ترازو متصل میکردند. سپس وزنهای را که در کنار ترازو میبینید را بر روی اهرم بلند ترازو به عقب و جلو میبردند و وزن اجناس را معین میکردند.

تابستان ۱۳۹۰ كه بخاطر يادواره شهداي والامقام به متكازين رفتم، توفيق حاصل شد و اكثر فاميلها و عزيزان را ملاقات كردم. عموي بزرگوارم جناي آقاي سيد محمدرضا حسيني كه اجداد بزرگوار ايشان حق بزرگي بر گردن مردم خوب متكازين دارند، بنده را مورد لطف قرار داده و از بنده دعوت كرد تا مهمان ايشان شوم. بنده هم بهمراه پسرم سيد علي خدمت اين عموي بزرگوار رسيدم و نهار را هم مهمان اين خانواده شريف بوديم.
اين عموي بزرگوار، ابزار و ادواتي را به بنده نشان داد كه جذاب و ديدني بودند و فكر كردم كه با گرفتن عكس از آنها، اين ابزار را در وبلاگ به نمايش درآورم و بتدريج اين ابزار را در وبلاگ نمايش خواهم داد.

در صورتي كه شما عزيزان، تصاويري از ابزار و ادوات قديمي داريد براي بنده بفرستيد تا با نام شما در وبلاگ نمايش داده شود.
از زمان و مکان این عکس اطلاعاتی در دست نیست. ولی احتمالاً مربوط به یک عروسی در متکازین است. تاریخ حک شده بر روی دیوار، سمپاشی د.د.ت در ۱۹/۳/۱۳۴۵ را نشان میدهد. پس این عکس حداکثر ۴۵ سال قدمت دارد. در مرکز شهید سید عابدین، با چهرهای خندان مشخص است. آیا شما افراد دیگر حاضر در عکس را میشناسید؟

از اين كه اين چند روز به وبلاگم سر مي زديد و دست خالي بر مي گشتيد از همه شما عذر ميخوام و شرمنده شما هستم. اين روزها سرم به شدت شلوغ شده و كمتر به فضاي مجازي سر ميزنم.
در سفري كه به بهشهر داشتم، چندين عكس از عزيزان و علاقمندان بدستم رسيد كه بتدريج آنها را براي نمايش در وبلاگ قرار ميدهم. جناب آقاي سيد ابراهيم اميني عكسي را در اختيار بنده قرار دادند كه بسيار ديدني است. از ايشان و آقاي سيد جواد اميني كمال تشكر را دارم.
عزيزان ميتوانند مكان، زمان و افراد حاضر در عكس را حدس بزنند.

مردم ولایتمدار متکازین همچنان که در مراسمات عزای ائمه به سوگ مینشینند، در شادی ائمه نیز خود را شریک دانسته و سنگ تمام میگذارند.
یکی از این جشن ها، جشن نهم ربیع الاول بود که در متکازین بسیار گرامی داشته میشد. در این روز در اکثر منازل روستا، مراسم جشن برگزار بوده و از مهمانان با حلوا و حلوای کنجدی (کانجی حلوا) و دوشاب خرمالو (خارمندی دشو) پذیرایی میکردند و به مزاح و بذلهگویی میپرداختند. هر کسی با سلیقه خود، مترسکی از ملعون دومی ساخته و در روستا میگرداندند و مردم نیز در عوض به افراد مترسک بدست، هدیههایی از قبیل پول و تخم مرغ و ... میدادند و سپس این هدیهها در یکی از خانهها بین افراد حاضر توزیع میشد. مردم عاشق اهل بیت، حتی در زمان مشکلات و بیماریها نذر میکردند تا جشنی در این روز بزرگ برگزار کرده و یا شیشه نفتی را برای سوزاندن مترسک آن ملعون نذر میکردند. نقل است که مرحوم میرآقا بابازاده، دچار بیماری سختی شده بود و هرچه به طبیبهای آن زمان از جمله مرحوم دکتر افلاکی مراجعه میکرد، جوابی نمیگرفت. از سر ناچاری شیشه نفتی را برای سوزاندن مترسک آن جرثومه کثیف نذر کرد و اتفاقاً از آن بیماری نجات یافت و این مسئله برای مردم روستا بسیار جالب بود. در روز نهم ربیعالاول، هر کسی سعی میکرد در این جشن بزرگ سهیم باشد. در یکی از این جشنها که در منازل مرحوم سید محمود برگزار شد، مرحوم کربلایی شیخ علی (کل شیخ علی) به اجرای برنامه های شاد میپرداخت. مرحومه سید راضیه حسینی (همسر حضرت آیت الله میر تقی حسینی نصیری) قبل از ازدواج با آیت الله نصیری (ره)، در منزل خود (منزل فعلی حجت الاسلام حاج سید مجتبی خلیلی) مراسم جشن مفصلی برگزار میکرد و بانوان روستا در منزل این مرحومه مغفوره جمع میشدند و به شادی میپرداختند. در یکی از این جلسات مترسکی از ملعون دومی را نیز با دقت و وسواس خاصی ساخته و برای گردندان در روستا آمده کردند. یکی از پسران روستا یک چرخ شلوار پوشیده و برای شادی اطرافیان به رقص و پایکوبی میپرداخت. مترسک را نیز کنار سکوی خانه قرار دادند تا در وقت مناسب در محل بگردانند. همه مشغول شادی بودند که یکی از حاضران متوجه شد که مترسک غیب شده است. تا جمعیت حاضر به خود بیایند جوانی از روستا، مترسک را ربوده و فرار کرد تا بتواند با گرداندن این مترسک در روستا هدایای را کسب کند.
در یکی از سالها نیز یکی از جوانان پس از دریافت هدایا از مردم روستا بجای آن که آن را به جمع مردم آورد، همه هدایا را ربود و فرار کرد و این موضوع نیز بر خنده و شادی مردم افزود.
مرحوم حضرت آیت الله نصیری (ره) نیز اعتقاد عجیبی به برگزاری جشن نهم ربیع الاول داشتند و همیشه سعی در برگزاری این جشن بزرگ داشتند. حتی در زمان حضور در نجف اشرف برای تحصیل نیز، بههمراه علمای حاضر در نجف به شادی میپرداختند. یک نمونه از این کارها، این بود که ترب را مانند گز قسمت قسمت میکردند و بر روی آن آرد پاشیده و بعنوان گز بین رفقا تقسیم میکردند و اسباب شادی و خنده را فراهم میکردند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و توصیههای مهم امام راحل و رهبر معظم انقلاب مبنی بر حفظ وحدت بین تشیع و تسنن، آیتالله نصیری نیز این جلسات را کاهش داده و با قربانی کردن گوسفندی و تقسیم آن بین همسایگان و ... این روز بزرگ را گرامی میداشتند.
در یکی از سالهای اواخر عمر پابرکت ایشان، جشن نهم ربیعالاول در منزل ابوالشهید، حاج سید عقیل خلیلی برگزار شد و افراد زیادی از روستا نیز در این جشن شرکت داشتند.
خاطرهای جالب
در زمانی که آیت الله نصیری (ره) در نجف مقیم بودند، اتفاق جالبی در یکی از جشن های نهم ربیع الاول در متکازین اتفاق افتاد که خیلی جالب و طنزآمیز بود. حدود 50 سال پیش، در یکی از این جشن ها، مرحوم حاج میر صادق بابازاده (کل میرصادق) بانی جشن روز نهم ربیع الاول شد.
شخصی بهنام مرحوم طالب اکبر (Talbakber) که اهل دامغان بود، در متکازین اقامت داشت و از قضا الاغی هم داشت. کل میرصادق، الاغ طالب اکبر را اجاره کرد تا بتوانند مترسک ملعون را سوار آن کنند و در روستا بگردانند. چند لباس کهنه تهیه کرده و سرآستینها و پاچههای شلوار را دوختند و با کاه لباسها را پر کردند و مترسک بسیار جالبی ساخته و آن را سوار الاغ طالب اکبر کردند. مردم روستا بندریج دور این الاغ جمع شدند با شعرهای معمول که در مذمت مترسک ملعون سروده شده بود به شادی میپرداختند. آرام آرام الاغ بطرف بالا محله حرکت کرد و همه جمعیت نیز بدنبال الاغ به راه افتادند.
در همین گیر و دار، یکی از جوانان متکازینی، که از حساسیت شدید الاغ به مگسهای همراه اسب (سگ مغز، Sag Maghez) آگاه و مطلع بود، به کنار یک اسب رفت و مشتی از مگسهای همراه اسب را گرفته و به الاغ نگون بخت نزدیک شد. در یک فرصت مناسب مگسها را بین پاهای الاغ رها کرد. الاغ بیچاره که حتی تحمل یکی از این مگسها را نداشت، با حمله گروهی این مگسها مواجه شده بود. ناگهان الاغ نعرهای زد و شروع کرد به جفتک انداختن و خود را به در و دیوار کوبیدن.
الاغ بیچاره خود را بر زمین میزد و هر بار که بر زمین میخورد، با دندانهایش تکهای از بدن این مترسک ملعون را جدا میکرد و به هوا پرتاب میکرد. صحنه عجیبی شده بود. مردم نمیدانستند که بخندند و یا نگران الاغ باشند. چون کنترل الاغ دیگر از دست همه خارج شده بود. دیگر از مترسک هم چیزی باقی نمانده بود و هر قسمت آن به طرفی پرتاب شده بود. الاغ از روی ناچاری به سمت بالامحله فرار کرد و مردم نیز برای کنترل آن بدنبالش میدویدند. به آخر روستا که رسید با هجوم مردم مجدداً به سمت روستا برگشت و نزدیک بود که به پایین جاده سقوط کند و تلف شود. مردم هم که قضیه را جدی دیدند به کمک هم الاغ خسته و زخمی را به سختی کنترل کردند و بتدریج الاغ آرام شد. ولی دیگر اثری از مترسک نبود.
پس از شوخی و خنده فراوان مردم به خانههای خود رفتند و حالا کل میر صادق مانده بود که با این الاغ چه کند و چگونه این الاغ زخمی را به صاحبش تحویل دهد. چون مرحوم طالب اکبر اخلاق منحصر بفردی داشت و هنگام عصبانیت هیچ کنترلی بر روی رفتارش نداشت.
این اتفاق، بعنوان جالبترین اتفاق جشن نهم ربیعالاول در روستا نقش بست و هنوز مردم از آن روز جالب و تاریخی سخن میگویند.
راوی: پدر و مادر شهید سید عابدین حسینی
ضمن عرض تسلیت و تعزیت بمناسبت شهادت پیامبر اسلام و امام حسن مجتبی (ع) و همچنین آفتاب هشتم، امام رضا (ع)
خبردار شدیم که هیئت حضرت علیابن موسیالرضا (ع) متکازینیهای مقیم بهشهر برای عرض تسلیت، به محضر امام خوبان،امام رضا (ع) مشرف شدهاند. برای همه زوار سلطان هشتم آرزوی سلامت نموده و قبولی طاعات و زیارات آنها را از خداوند منان خواستاریم.
مدير محترم وبلاگ معصرات، جناب حجت الاسلام و المسلمين تاجي تصاويري از عزاداري هيئت علیبن موسیالرضا (ع) را در وبلاگ منتشر كردهاند كه بد نيست چند عكس را در اين پست قرار دهيم:




اللهم الرزقنا توفيقالزيارة الائمة الهداة المعصومين
مدتی پیش یکی از عزیزان از مشهد برای بنده عکسهایی فرستادند و نه خودشون رو معرفی کردند و نه توضیحی در مورد عکسها دادند. یک عکس سه در چهار نیز از یکی از بزرگان متکازین در میان این عکسها وجود داشت که متاسفانه بنده ایشان را نمی شناسم. البته این عکس بصورت ناقص اسکن شده است. اطلاعات در مورد اين مرحوم مغفور را از دوستان جويا شدم.
طبق نظراتي كه دوستان فرمودند، مطالب زير در مورد اين مرحوم جمعآوري شده است:
این عکس مربوط به مرحوم آقا میر حجت جبارفلاح میباشد. عليرغم اينكه سواد نداشتند دايم الوضو ء و كثيرالذكر بوده و اكثر مواقع ظرف آبي براي تجديد وضو بهمراه داشتند. ايشان داراي دو برادر با نامهاي میر قدرت و میر نصرت بودهاند. مرحوم آقا مير حجت ابوالزوجه حضرت آيتالله جباري نيز ميباشند.
روحش شاد
از تاريخ تولد و فوت ايشان و همچنين مكان آرامگاه ايشان اطلاعي در دست نيست. در صورت داشتن اطلاعات در اين موارد بنده را مطلع فرماييد.
آیا از زمان، مکان و افراد حاضر در عکس زیر اطلاعی دارید؟
در مورد عکس:
این عکس در دهه 1340 گرفته شده و نشاندهنده ساخت و ساز منزل مرحوم کبل آقا حسین، در بهشهر و کوچه روبروی حمام قاسمیان است.
ردیف بالا از راست به چپ:
1- سردار حاج سید یحیی حسینی
2- مرحوم سید ابراهیم بابازاده (پایین)
3- حاج سید عبدالباقی حسینی
4- مرحوم حاج سید عباس حسینی، پدر بزرگوار شهید سید حمید
5- حاج سید اسماعیل حسینی
ردیف پایین:
1- حاج فضل الله قدرتی
2- حاج حسن قدرتی
3- ؟
4- رجبعلی ولدیمی
5- مرحوم حجتالاسلام سید زکریا حسینی
خاطرهای از این عکس:
ساخت منزل در حال تکمیل شدن بود و آقاعباس در بالای طبقه دوم مشغول آجرچینی بود. از همان بالا نگاهی به سر کوچه انداخت. مردی دوان دوان به طرف منزل کبلآقا حسین میآمد و مرتب آقا عباس را صدا میزد. آقا عباس لحظهای دست از کار کشید و به آن مردی که دیگر به منزل نزدیک شده بود خیره شد. مرد که به پایین ساختمان رسید نفس نفس میزد و تلاش میکرد که خبری را بگوید. سرش را بالا گرفت. دستش را سایه چشمانش کرد تا بتواند آقا عباس را به راحتی ببیند.

آقا عباس به آن شخص گفت: چیشی بیه؟ چوسته انده داد و بیداد کاندی؟
آن شخص که کمی آرامتر شده بود گفت: آقا عباس! مشتلق هاده! مشتلق هاده! ته وچه دنیا بموئه!
نگرانی آقا عباس کمتر شد اما هنوز سئوالی برایش باقی بود.
آن شخص ادامه داد: آقا عباس! وچه ریکا هسته. ناگهان چهره آقا عباس باز شد. انگار همه خستگیاش برطرف شد. خوشحالی عجیبی در وجود آقاعباس شعله گرفت. خوشحالی آقا عباس از این بود که بعد از تولد چند دختر، خداوند پسری را به خانواده او ارزانی کرده بود. آرام زیر لب خداوند را شکر کرد و به آجر چینی ادامه داد.
این کودک سید حمید نام گرفت. البته وی را سید ابراهیم نیز میگفتند. سید ابراهیم، با توجه به جوّ خانوادگی، کمتر از خانه بیرون میآمد. و جوان بی سر و صدایی بود. با آغاز جنگ، نفس مسیحایی امام امت، خون سید حمید را نیز بجوش آورد و وی نیز به جبههها شتافت. سید حمید در جبهههای سخت و دهشتناک کردستان به گونهای عمل کرد که کوموله و دموکرات و ضد انقلابی که در کردستان مخفی شده بودند، برای سرش جایزه تعیین کردند. سید حمید پس از مدتها جانفشانی در جبهههای غرب، در یکی از عملیاتهای پاکسازی در کردستان، از پشت و از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و با سری شکافته به محضر مولایش حسین (ع) شتافت.
این در حالی بود که سید حمید، دختری از فامیل را به عقد خود درآورده بود و چند روز قبل از شهادت، حاج سید عباس با خوشحالی زایدالوصفی در حال آماده کردن تدارکات مراسم عروسی سید حمید بود. سید حمید آسمانی و افلاکی بود و نمیتوانست همچون ما خاکیان در بند زرق و برق دنیایی باشد.

راوی: مادر شهید سید عابدین حسینی
مدیر محترم وبلاگ کوکتل مولوتف چند عکس را در اختیار بنده قرار دادند. یکی از عکسها، تصویر زیر است که متأسفانه توضیحی در مورد این عکس ارائه نکردند. این عکس نشان دهنده حضور افرادی در وسط محل است که منتظر ورود شخصیتی به محل هستند. آیا این عکس مرکز محله متکازین را نشان میدهد؟
شواهد و قرائن نشان میدهد که مرکز محله متکازین است. اما سئوالاتی نیز مطرح میشود.
با توجه به زاویه عکس، میشود گفت که عکاس از بالای آشپزخانه فعلی مسجد (بالا لته) این عکس را گرفته است. اگر فرض کنیم که شماره 1 در عکس، منزل مرحوم آقا سید گل آقا باشد، پس شماره 2 را میتوان منزل سید مختار در نظر گرفت. در اینصورت میتوان شماره 3 را حوزه علمیه در نظر گرفت (ساختمان اولیه) و شماره 4 احتمالاً مسجد محل را نشان میدهد. شماره 5 نیز ارتفاعات اطراف متکازین را نشان میدهد. در اینجا نکته ابهامانگیزی که بوجود میآید این است که شماره 6 منزل کیست؟ این مکان که در شمال مسجد قرار دارد، در واقع «ستی باغ» نام داشته و در مالکیت والدین حاج آقای فلاحی قرار داشته است و در قدیم در این قسمت ساختمانی وجود نداشته است.
بخاطر این ابهام، میتوان گفت که ممکن است این عکس برای روستای متکازین نباشد. ریش سفیدان محل و کسانی که مسنتر هستند بهتر میتوانند در شناسایی این عکس ما را یاری دهند. در صورتی که در مورد این عکس اطلاعاتی دارید ما را بیخبر نگذارید.

این هم عکس بدون تغییر:

سایز این عکس بزرگ است. پس از دانلود در رایانه خود میتوانید با اندازه واقعی آن را ببینید.
وچه قتّه نشن Vacheh Ghatteh Neshen
شاید این جمله برای اکثر ماها آشنا باشد. هرگاه برای بازی به کنار چشمه کنار مسجد میرفتیم و از بالای چشمه بداخل نگاه میکردیم، این جمله از طرف کسانی که در حال گرفتن آب از چشمه بودند بکار برده میشد. البته آنها حق داشتند. چون ما لبه بالایی چشمه مینشستیم و با هربار تکان خوردن ما، مقداری خاک و سنگ بداخل چشمه میریخت و آب را گل آلود میکرد. درخت کنار چشمه نیز واقعاً خاطره انگیز است. (فک دار) با برگ آن قایق میساختیم و در آب چشمه میانداختیم و آن را تعقیب میکردیم. بر روی شاخههای سبز و ترد فک دار نیز با چاقو نقش و نگار ایجاد میکردیم و با آن فخر فروشی میکردیم. یادش بخیر
البته آب این چشمه قبلاً بصورت شرقی و غربی بود و آب آن در یک حوض چوبی (چویی نور) جمع میشد. و ورود آن نیز از قسمت شمال غربی چشمه بود.
متأسفانه بازسازی این چشمه نهتنها کمکی به طراحی مجدد فضای اطراف چشمه نکرد،بلکه چهره بسیار زشتی را از این چشمه ایجاد کرد. با توجه به مرکزیت این چشمه در روستا، شایسته بود که طراحی مناسبی در ساخت مجدد این چشمه صورت گیرد ولی با ظاهری که در حال حاضر دارد، هیچکس رغبتی به نوشیدن آب از این چشمه مرکزی روستا ندارد. بنده نیز پس از طراحی مجدد این چشمه شاید به اندازه انگشتان یک دست هم از آن آب ننوشیدم. چه خوب است عزیزانی که دستی در طراحی و معماری دارند، طرحی را برای بازسازی فضای اطراف چشمه به شورای روستا ارائه دهند تا از این حال و روز درآمده و بعنوان یکی از مناطق دیدنی روستا قابل ارائه باشد.
سرباز شهید داوود فلاح

تاریخ و محل شهادت: ۲/۴/۶۹ - دزفول
شهید داوود فلاح فرزند اوستا گلعلی فلاح و نوه مرحوم نصرالله فلاح میباشند. از این شهید عزیز اطلاعاتی در دست ما نیست. اگر عزیزان، از این شهید بزرگوار اطلاعاتی دارند برای ما ارسال بفرمایند.
روز هفتم محرم که میشه با نواختن شیپور معروف شور و حالی متفاوت در روستاخودشو نشون میده همه در مقابل مسجد جامع جمع میشن. و با راه اندازی دسته ای کوچک اما باصفا به طرف خونه های هم محلی حرکت میکنن. اکثر متکازینیها در این روز از عزاداران پذیرایی مفصلی میکنن. بعضی منازل هم سخنرانی و روضه خوانیست. بعضی ها نذر دارند و نیت کردند که در منزلشان چند تا مداح روضه بخونن. این مراسم از صبح شروع میشه و تا اذان مغرب ادامه دارد. صفای خاصی دارد. همه متکازینی ها از عَلَم متکازین و این روز بزرگ خاطره ها دارند.خیلی ها هم در این روز خودشونو به روستا میرسونن تا در این مراسم با عظمت شرکت کنند.
یاد شیپور زنان و علمداران متکازین بخیر...

این عکس روز هفتم محرم سال ۱۳۷۰ شمسی را به تصویر می کشد. علمدار متکازین، آقا سید ابوالقاسم کریمی، پیشاپیش عزاداران، در حال ورود به منزل آقا سید مجتبی حسینی است. مداح اين دسته عزاداري، حاج سيد ابوذر خليلي است.
مداح شروع می کرد به خواندن این مرثیه:
انا مظلوم حسین؛ انا محروم حسین؛ انا عطشان حسین
و مردم هم دم می گرفتند و با مداح همنوا می شدند و با نزدیک شدن به خانه محلی ها با فریاد یا اباالفضل، اهل خانه را خبر می کردند. جا دارد از مرحوم نورعلي نجفي هم يادي كنيم كه در عزاي حسين (ع) علمدار دسته عزاداري بودند.
یادش بخیر؛ آن روزها در و دیواری که خانه ها را از هم جدا کند مفهومی نداشت. سمت راست عکس، منزل مرحوم سید عیسی بابازاده و سمت چپ عکس، منزل آیت الله نصیری (ره) است.
با تشکر از مدیر وبلاگ آنچه باید بدانی که این عکس را در اختیار بنده قرار دادند.
تصویری که در زیر میبینید، یادآور خاطرات متضادی است. خاطرات ترسناکی از جنس جنّ و آل و خاطرات شیرینی از جنس شیطنتهای بچه گانه.
پریدن در خزانه به گونهای که داد همه افراد حاضر در حمام دربیاید، باز گذاشتن در ورودی حمام، ریختن آب سرد روی دیگران، آواز خواندن،بازگذاشتن شیر آب گرم و ... که حتی منجر به اعلام نام خاطیان در مسجد میشد.
به گفته حضرت حجت الاسلام والمسلمین تاجی، امام جمعه چناران، بنیانگذار اصلی حمام درسال 1342مرحوم حضرت آیت الله نصیری (ره) بود. شاید یکی از کارهای با ارزش این عالم بزرگ احداث حمام در روستاهای منطقه هزارجریب بود. در سال ۱۳۶۹ این حمام توسط جهاد سازندگی و مرحوم حاج سید عباس حسینی، معمار شهیر منطقه با اجرای استاد هاشم که اهل شلر می باشد، بازسازی و از خزانه ای به دوش تبدیل شد.
درباره تعطیلی حمام در روز چهارشنبه مطالب و داستانهای زیادی گفته میشود. ولی اثبات این داستانها کار سادهای نیست.
البته یکی از رسمهای بسیار جالب و ارزشمند، کیسه کشیدن بدن افراد تازه وارد توسط افراد حاضر در حمام است که علیرغم تعارفات معمول این امر توسط یکی از حاضران صورت میگیرد. فرقی نمیکند که چه کسی باشد، کشاورز یا روحانی، چوپان یا مهندس؛ این رسم نیکو بالاخره توسط افراد حاضر در حمام انجام میگیرد.

نگهداری حمام روستا
با توجه به ییلاقی بودن متکازین، در فصل تابستان مردم زیادی به متکازین مراجعت میکنند. در واقع در فصل تابستان، بومیهای ساکن روستا،متکازینیهای مقیم خارج از متکازین و مهمانها در روستا حضور دارند. بالطبع برای استفاده از حمام روستا باید چارهای اندیشید. در تابستان 1390 طبق تصمیمی که توسط بزرگان و شورای روستا اتخاذ شد، مقرر شد هر خانواده ساکن در روستا،3 روز اداره حمام را برعهده گیرد. متکازینیهای خارج از روستا و یا به عبارتی «کوچگرها» میبایست برای هربار استفاده از حمام 10000 ریال و مهمانها نیز 20000 پرداخت نمایند.

مش نوروز مسن ترین فرد متکازین این چشمه را «زین دله خل،Zeen Deleh Khel » و محقق ارجمند، استاد حاج میر رجبعلی محمدی، آن را «زین دار خل، Zeen Daar Khel » می نامد.
این چشمه در شیب دره متکازین و در قسمت شمالی منزل حاج آقای شفایی قرار دارد. حوض این چشمه برخلاف بقیه چشمه های متکازین که نامناسب طراحی و ساخته شده اند، مناسب طراحی شده و استفاده از آب چشمه را آسان کرده است. با توجه به گفته دوستان، سازنده این حوض چشمه، آقا سید ابوالقاسم کریمی است که دست به خیر بوده و هیچگاه درخواست کمک کسی را بی پاسخ نمی گذارد.
به اعتقاد اینجانب بین واژه «زین» در نام این چشمه و نام روستای متکازین ارتباطی وجود دارد. نظر شما چیست؟

یادش بخیر؛ در دوران کودکی یکی از سرگرمی های ما این بود که هرکسی دست خود را بیشتر در آب سرد این چشمه نگهدارد برنده است.
چند تن از دوستان در وبلاگ از بنده خواستند تا در مورد شجره جباری ها بیشتر بنویسم. بنده اطلاعاتی در این مورد نداشتم. سه تن از عزیزان با نامهای سید ابوالفضل جباری، سید حسین جبارفلاح و محمدی مطالب مختصر و مفیدی را از خاندان جباری برای بنده ارسال کردند.
راستش تا قبل از این که این اطلاعات را بخوانم فکر می کردم که امام جمعه محترم با برادران جباری پسرعمو هستند در صورتیکه فقط نسبت فامیلی دارند. بنده این مطالب را بصورت گرافیکی ارائه می کنم. در این شجره افراد روحانی با رنگ سبز نشان داده شده اند.

برای بهتر دیدن شجره نامه آن را بر روی رایانه خود دانلود کرده و آز آنجا بهتر ببینید.
این اطلاعات ناقص است. خواهشمندم بنده را در کامل کردن مطلب یاری بفرمایید.
با تشکر